تبلیغات
شکستهDEL

شکستهDEL

"عاشق به معشوق نرسیده"

اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ

کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد


کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی


و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد


کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،


حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 11:54 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

گاهی دلم می گیرد
از آدم هایی كه در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم
فریبت میدهند

دلم می
گیرد از خورشیدی كه گرم نمی كند
و نوری كه تاریكی میدهد

ازكلماتی كه چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند

دلم می گیرد

از سردی...
چندش آور دستی كه دستت را می فشارد
و نگاهی كه به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند
از دوستی كه برایت هدیه
دوبال برای پریدن می آورد

و بعد...

پرواز را با منفورترین كلمات دنیا معنی می كند
دلم می گیرد از چشم امید داشتنم به این

همه هیچ..
گاهی حتی از خودم هم دلم میگیرد
...

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 06:21 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻢ؟!

ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ کسی

ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ،..

لباسش ﺷﺒﯿﻪ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ


نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 11:03 ق.ظ توسط mohammad نظرات |

این روزها نه دل و دماغی ست نه دستی برای نگاشتن..

دعایم کنید..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 08:41 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

میان "تنها" و "تن ها" فاصله ای کوتاه است.... ،
این فاصله را عشق پر می کند.

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391 ساعت 12:02 ق.ظ توسط mohammad نظرات |

خسته ام از این حجم تنهایی
.
.
از این سردرگمی
.
نمیدانم به کدام سو باید رفت
 هر طرف که بروم هستی دور نمیشوی اما نزدیک هم نیستی...

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 10:47 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود
زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !
من
در این بغض های هر لحظه
در این دلتنگی های مدام
در این آشفتگی های دقایقم
دارم
سکوت
می شوم
با من از عشق چیزی بگو
پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود…!

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391 ساعت 10:03 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

آرام
آرام
به شیشه میزد
سرانگشتان باران!
و تو خوابت برده بود!
و باران
زیر بارش هایش
خیس شد!
و تب کرد!
از عشق..

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391 ساعت 10:48 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

به همان سادگی

که کلاغ سالخورده


با نخستین سوت قطار

...
سقف واگن متروک را

ترک می گوید


دل ،


دیگر


در جای خود نیست


به همین سادگی !

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391 ساعت 03:31 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

قاصدک دلم عجیـــب هوای پــریدن دارد!
ـ یک *فـــوت* مهمانِ تو! ـ
نه...!
صبر کن..!!
..انگار نگاه ِتو کافیست...!!!
ـ نگاهش که میکنی ـ
ساده میپرد...!!!
تو نگاه کن...
خودش راه رسیدن را خـــوب میشناسد.....!!

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391 ساعت 01:18 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

حال و احوال این روزهایم

قاصدکی را می ماند

که دلش حتی
......
نه به باد

و نه حتی به نسیم

که

به یک فوت خوش است!

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 05:22 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

پروانه دل من

در تاری افتاده است

که عنکبوتش سیر است

نه میتواند پرواز کند

و نه بمیرد..

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391 ساعت 05:22 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

نتـــــــــرس . . .

اگــــر هم بخـــــواهم

از ایـــن دیـــوانـه تـر نمیــشوم !
...

گفـــــته بودم بی تـــو سخـت میگــذرد بـی انصاف !

حــرفم را پس میگــیرم

بــی تـــو انگـــار اصـلا نمـیگـــذرد



نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 05:21 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

هفتـــــ سیــن ِ امســال را چیــده ام :

1. سالــی که بــی تـــو گذشتــــ ...


2.ساعتی که نبودنت را ثانیه به ثانیه به رخ کشید ...


3. سنگدلی هایتــــ ...


4. سردرگمـــی هایمـ ...


5.سکوت سرد ...


6. سیگار ...


7....


سه نقطه یعنی...


اَه...


جای سگـــرمه هایتـــــ خالی مانده......


نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 12:05 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

بی تو... سیگار اولین سین سفره ی هفت سین من شده است.
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 10:13 ق.ظ توسط mohammad نظرات |

بهار آمده است تا پُشتِ در، اما


داخل نمی‌شود


تو که رفته ای


دیگر دلیلی برای آمدن بهار وجود ندارد...

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391 ساعت 12:08 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

کــــاش بـرایــم کمـی حرفــــــــ مـی زدی!

ایـن روزهـا دلـــم صـدای تـــو را کـم دارد...

صــدای پـــای بهــــار شنیــده مـی شـــود

امـا دل مـن بهـاری جـداگـانـه مـی خـواهد!

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391 ساعت 12:08 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

كاشـــكی تو را به من عیــــــــــــــــــــدی میدادند ...
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 ساعت 09:49 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

کاش عید برای همه عید بود...
نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 ساعت 09:39 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

یکساله دیگه به نبودت اضافه شد...
من تورو کمبود دارم...
دوست ندارم سال بدون تو نو بشه...
استرس دارم...
دلشوره دارم...
 کاش...
کاش...
کاش...
کاش...
کاش بودی ...
.
.
کاش
مانده بودی ...


لعنت به این روزگار...



...
کاش ای کاش نبود...

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 12:23 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

ثـانـیـه ها,
دقیـقه ها,
ساعت ها,
روز هـــــــا,
مـــــاه هـا,
ســـال هـا,
...داره میگذره
بدون اینکه بفهمی چی به من گذشت...

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391 ساعت 09:11 ق.ظ توسط mohammad نظرات |

شبیه کسی شده ام
که پشت دود سیگارش
با خود می گوید :
باید ترک کنم !
سیگار را ،
...
خانه را ،
زندگی را ،
و باز پُــکــی دیگر می زند ..

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ساعت 12:06 ق.ظ توسط mohammad نظرات |

وقتى كه میگى دیگه برا همیشه فراموشش كردى ؛
و هیچ احتیاجى بهش ندارى ،
و تمام فحشهاى دنیا رو نصیبش میكنى !
درست زمانیه كه :
بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ساعت 09:04 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

دیگر تحمل نمی كنم...
امشب خاطراتت را

ساعت 9 دم در خواهم گذاشت!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ساعت 07:19 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

مچاله کن..

بشکن..

خط بزن..

خلاصه راحت باش...

ارث پدرت که نیست..

دل تنهای من است!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ساعت 05:16 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

من برای خودم مینویسم، تو برای خودت بخوان...
من حرف دلم را مینویسم، تو حرف دلت را بخوان...
من برای عشق مینویسم، تو برای معشوقهایت بخوان!

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 11:41 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ..
ﻭ..

ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ
و..
...
...ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ

ﻭ..
ﻣﯿﺨﻨﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 11:20 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

مُدام گفتی خیالت تخت من وفادارم !
و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم

برای عشق بازیِ تو با دیگری...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 10:24 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟!

پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست!
از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟!...

اصلا این "او" را که بازی داد؟!...

که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"!
می بینی قصه ی عشقمان!
فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 10:18 ب.ظ توسط mohammad نظرات |

سرخ میشوی
وقتی میشنوی دوستت دارم

زرد میشوم
وقتی میشنوم دوستش داری
...

چهارشنبه سوری راه انداختیم !
سرخی تو از من، زردی من از تو

همیشه من میسوزم
همیشه تو میپری
..


چهارشنبه سوری مبارک

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 11:41 ب.ظ توسط mohammad نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Template By : Pichak